سروکارم به سنگ ودود وگرد است
مکانم سرزمین لاجورد است
هزاران حیف خریداری ندارم
که بازارم به دنیا خیلی سرد است
توجه ی به من دولت ندارد
تنم صد پاره ودل پرزدرد است
به بیرحمی شکستند کاکلم را
به هرنوک قلم فریاد ودرد است
بگوای هموطن اکنون چه میگی
خموش تاکی نشینم چون نبرد است
صدورصدفرامین را بدادند
عمل گرهرکی کردیعنی مرد است
بگفتند درمجالس ها دوصدباز
ولی کاری عمل کردش سرداست
توای هیکل ترا ش وپیر یمگان
کبود است جامه ات رنگت زرد است
اگرقید حیات می بودی اکنون
خرامان کبک ذوقت چو چرده است
قلم دران کنون بیکارماندند
سری مضمون نویسان پرزدرد است
بدست ما فیا افتاده ام من
که خود بامن سرا پا سوزودرد است
زبانم راگرفته گازوبارود
ببین آیینه دل پرزگرد است
چراموزون توداری شکوه بسیار
بوروپشکان فضایش خوب سرد است