تبليغاتX
کسی از دیار لاجورد

کسی از دیار لاجورد

تن صدپاره

 

سروکارم به سنگ ودود وگرد است     

مکانم سرزمین لاجورد است

هزاران حیف خریداری ندارم

که بازارم به دنیا خیلی سرد است

توجه ی  به من دولت ندارد

تنم صد پاره ودل پرزدرد است

به بیرحمی شکستند کاکلم را

به هرنوک قلم فریاد ودرد است

بگوای هموطن اکنون چه میگی

خموش تاکی نشینم چون نبرد است

صدورصدفرامین را بدادند

عمل گرهرکی کردیعنی مرد است

بگفتند درمجالس ها  دوصدباز

ولی کاری عمل کردش سرداست

توای هیکل ترا ش وپیر یمگان

کبود است جامه ات رنگت زرد است

اگرقید حیات می بودی اکنون

خرامان کبک ذوقت چو چرده است

قلم دران کنون بیکارماندند

سری مضمون نویسان پرزدرد است   

بدست ما  فیا افتاده ام من

که خود بامن سرا پا سوزودرد است

زبانم راگرفته گازوبارود

ببین آیینه دل پرزگرد است

چراموزون توداری شکوه بسیار

بوروپشکان فضایش خوب سرد است

+ نوشته شده در  یکشنبه 1389/03/23ساعت   توسط سید مقصود موزون  | 

تن صدپاره

 

سروکارم به سنگ ودود وگرد است     

مکانم سرزمین لاجورد است

هزاران حیف خریداری ندارم

که بازارم به دنیا خیلی سرد است

توجه ی  به من دولت ندارد

تنم صد پاره ودل پرزدرد است

به بیرحمی شکستند کاکلم را

به هرنوک قلم فریاد ودرد است

بگوای هموطن اکنون چه میگی

خموش تاکی نشینم چون نبرد است

صدورصدفرامین را بدادند

عمل گرهرکی کردیعنی مرد است

بگفتند درمجالس ها  دوصدباز

ولی کاری عمل کردش سرداست

توای هیکل ترا ش وپیر یمگان

کبود است جامه ات رنگت زرد است

اگرقید حیات می بودی اکنون

خرامان کبک ذوقت چو چرده است

قلم دران کنون بیکارماندند

سری مضمون نویسان پرزدرد است   

بدست ما  فیا افتاده ام من

که خود بامن سرا پا سوزودرد است

زبانم راگرفته گازوبارود

ببین آیینه دل پرزگرد است

چراموزون توداری شکوه بسیار

بوروپشکان فضایش خوب سرد است

+ نوشته شده در  یکشنبه 1389/03/23ساعت   توسط سید مقصود موزون  | 

تن صدپاره

 

سروکارم به سنگ ودود وگرد است     

مکانم سرزمین لاجورد است

هزاران حیف خریداری ندارم

که بازارم به دنیا خیلی سرد است

توجه ی  به من دولت ندارد

تنم صد پاره ودل پرزدرد است

به بیرحمی شکستند کاکلم را

به هرنوک قلم فریاد ودرد است

بگوای هموطن اکنون چه میگی

خموش تاکی نشینم چون نبرد است

صدورصدفرامین را بدادند

عمل گرهرکی کردیعنی مرد است

بگفتند درمجالس ها  دوصدباز

ولی کاری عمل کردش سرداست

توای هیکل ترا ش وپیر یمگان

کبود است جامه ات رنگت زرد است

اگرقید حیات می بودی اکنون

خرامان کبک ذوقت چو چرده است

قلم دران کنون بیکارماندند

سری مضمون نویسان پرزدرد است   

بدست ما  فیا افتاده ام من

که خود بامن سرا پا سوزودرد است

زبانم راگرفته گازوبارود

ببین آیینه دل پرزگرد است

چراموزون توداری شکوه بسیار

بوروپشکان فضایش خوب سرد است

+ نوشته شده در  یکشنبه 1389/03/23ساعت   توسط سید مقصود موزون  | 

رباعیات

دوش کزباده وصل تو به خــوابم دادند

بود خان کرم هموارکبابم دادند

گفتم ازلعل لبت جرعهء دیگرساقی

یک دوسه بوس و کناربرثوابم دادند

 

*    *    *

من لعل تورا با دوجهان نفروشم

ارزان نخریدم به ارزان نفروشم

آزرده بود گر چه دل از ناوک ناز

از جان گزرم و تیر و کمان نفروشم

 

*     *     *

نه باده بـــکف گـــرفتم ازدرد فـــراق

نه یارنمود کــزســرلــطف پـلته چـاق

عمــرم گــذرد درهـــوس دخــــتررز

کشتست مـرا چرس و چلم کنج اطاق

*    *    *

من آمده ام تا سخن چند زنم

با چند سخن دل شکسته را بند زنم

پیوند نشود دل که یک با رشکست

با این دل خوننین شکسته لبخند زنم

 *    *    *

من آمده ام تا نگه تازه کنی

یک نازودوکرشمه وخمیازه کنی

خمیازه کنی زخم دلم بازشود 

با تیرنگه زخم دل اندازه کنی

 *    *    *

دردا که فراق یار بتابم کرد 

دربحرجنون فگند وگردابم کرد

ازورطه برون آرمرا برخدا

وان برق نگه برون زاسبا بم کرد

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/05/19ساعت   توسط سید مقصود موزون  | 

بازدربام د لم امشب صـــــدای پـــــــای توست

درجهان کوچکم یک شوروصد غوغای توست

گرچه ازمســــتی نمـــــــــیدانم کجا هستم کنون

آنقدردانم کــــه اینـــجا مــــنزل و ماوای توست

*   *   *

دوش کزباده وصل تو به خــوابم دادند

بود خان کرم هموارکبابم دادند

گفتم ازلعل لبت جرعهء دیگرساقی

یک دوسه بوس و کناربرصوابم دادند

 

*    *    *

دوش من غلغلهء باده پر ستا ن دیدم

جوبرون آمدم ازمیکده مستان دیدم

پربود بادیه ازناله و آهء مجنون

*   *   *

در سر و پای وجودم رخت بدنامی مبند

دور رو از دیره ام خودکام خودخواه خود پسند

زندگانی در میان مردمان باید کنی

هیچ موء من یباید دید از دست ات گزند

سوزش و شورونوا را به نیستان دیدم

 

*    *   *

عقاب نفس من خیلی حريص است

ازآن روجامه ام پرخون وخیس است

چسان سازم خدایا کن دراین دیر

که ازگرگان مرامیراث حرص است

 *    *    *

غمت امشب غنیمت همدمم شد

علاج درد پرتاب و تبم شد

شدم بریان به روغن جوش هجران

که عشفت ماه ومهروگوکبم شد

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/05/19ساعت   توسط سید مقصود موزون  |